آرمیتاآرمیتا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

آرمیتا فرشته ناز مامان

بیمارستان

1392/2/29 0:17
نویسنده : الناز
438 بازدید
اشتراک گذاری

ارمیتای مامان شب دوشنبه 23/2/92 از شب تا صبح جیغ کشیدی و گریه کردی 

صبح من و بابا بردیمت دکتر و بعد معاینه ما رو برای سونوگرافی فرستاد و بعد سونوگرافی متوجه شدیم که قسمتی از روده کوچکت داخل روده بزرگت شده

بعد شنیدن این خبر من خیلی داغون شدم و برگشتیم مطب دکتر 

به ما گفت باید بستری بشی 

من ترسیده بودم و حاضر نبودم قبول کنم به خاطر همین به بابا اسرار کردم پیش دکتر دیگه هم بریم و رفتیم بیمارستان مهراد پیش دکتر بهرامی

تشخیص دکتر بهرامی هم همین بود و گفت بستری

با بابا و مامانی بردیمت دوباره سونوگرافی تجدید کردیم و رفتیم مرکز طبی کودکان 

خانم دکتر اشجعی گفت باید بستری بشه و رفتیم بخش جراحی و بستری شدی

دختر گلم شب ساعت 9:30 تا 12:30 تنقیه شدی و روده هات جا نیفتاد قرار شد صبح دوباره بری برای سونوگرافی و تنقیه دکتر به بابا گفته بود باید جراحی بشی ولی وقتی سونوگرافی شدی دیدیم که روده هات جا افتاده

 

خداروبه خاطر لطفی که به ما کرد شکرمیکنم 

و از دکتر خوبت سیامک بسیم فر به خاطر تشخیص به موقع اش تشکرمیکنم

 

راستی از مامانی مهربون هم ممنونم که مثل همیشه در کنارمون بود و تنهامون نزاشت 

دوستت دارم مادر مهربانم و امیدوارم منم به اندازه تو مادر مهربان برای دخترم باشم البته مطمئنم که غیر از این نخواهد شد چون محبت رو تو یادم دادی

در اخر چند تا عکس که دائی و خاله وقت ملاقات ازت انداختن

 

 

 

 


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (11)

مامان دوقلوها(حسین-حسام)
29 اردیبهشت 92 1:07
سلام الناز جون خوبی گلم
وای بمیرم ایشالا به خدا خیلی ناراحت شدم جیگرم کباب شد
خدابا تو رو به بزرگیت هیچ بچه ای رو با مریضی امتحان نکن الناز گریم گرفت به خدا
ایشالا هیچ وقت مریض نشی خاله قربون اون چشات بشه
میبوسمت


ممنون خاله مریم جونم انشالله خدا حسن و حسام و حفظ کنه
سپید(مامان یونا)
29 اردیبهشت 92 9:47
الناز جونم خیلی خیلی ناراحت شدم آرمیتا جونم رو رو تخت بیمارستان دیدم.انشالله دیگه هیچ وقت گذرتون به بیمارستان نیفته و همیشه سالم و خوشحال ببینمتون. جیگرم کباب شد واسه اون دستای کوچولوش.بمیرم الهی خاله براااااااااات.دوست دارم آرمیتا جون خوشگلم


مرسی سپیده جونم
نازنین(مامان پارمین)
29 اردیبهشت 92 9:59
کوچولوی دوست داشتنی دلم ریش شد این عکساتو دیدم
انشالله همیشه تنت سالم باشه و گذرت به اینجاها نیفته فرشته کوچولو


انشالله نازنین جون
رها
29 اردیبهشت 92 11:52
الهی فدات شم خوشگلم بلا به دور باشه نبینم مریض باشی عزیزززززم کوربشه هرکی تورو چشم کرده ایشالا همیششششه تنت سالم باشه و لبت خندون
ساناز(مامان آوینا)
29 اردیبهشت 92 13:38
عزیزم ان شاالله هیچوقت دیگه مریض نشی سالم و سلامت
هانیه مامی مسیحا
29 اردیبهشت 92 13:53
عزیییییییییییییییییییزم کوچولوی زیبارو بمیرم واست ایشالا دیگه واسه مامان شدنت پات به بیمارستان باز بشه الناز بمیرم واسه دلت من رو تخت دیدمش آتیش گرفتم بمیرم واسه آنژیو تو دستش ولی بازم خدارو شکر به خیر گذشت ایشالا خدا همیشه نازدونتو واسه تو پدرش به سلامت حفظ کنه سایه مامانه گلتم بالای سرت نگه داره
سمینا
29 اردیبهشت 92 16:35
خیلی سعی کردم ولی نمیتونم جلوی جاری شدن اشکام رو بگیرم
همیشه زیر سایه پدر و مادرت سلامت باشی قشنگم


مرسی سمینا جون
مامی آنیتا(نازگل)
29 اردیبهشت 92 18:11
الهیییییییییییییی عزیزم فدای اون دستای کوشولووووووووو

الناز جونم خیلی خیلی ناراحت شدم و خدا رو هزاران هزار بار شکر میکنم که بخیر گذشت


مرسی نازگل جونم
سولماز
29 اردیبهشت 92 19:06
خیلیییییی ناراحت شدم عزیز دلم خوشگل خانوم.قربون دستای تپلت برمممممممممم خدا رو 100000000000 مرتبه شکر که زودی خوب شدی ناناز.بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
الی مامی آندیا
2 خرداد 92 13:18
ای جان دلم . دختر قشنگ . الخی دا هیچ بچه ای رو مریض نکنه
سیمین
5 خرداد 92 18:18
عزیزمممممممممممممم دلم کباب شد ایشالا همیشه سلامت باشی جوجو